ستاره های اندیشه و خورشید یقین |
انســـان
درمورد بصیرت و آگاهی (که این روزها جویندگان بسیاری دارد،) آوردن مضمون گزینه ای از یکی از کتابهای مرحوم بدیع الزمان سعید نورسی را در اینجا مفید دانستم (البته این کتاب را که به زبان عربی بود چند سال پیش از یکی از دوستان خوبم هدیه گرفتم.)
" در رویایی آگاهانه و شهودی چنین خود را دیدم:
بر فراز پرتگاهی بلند و پلی باریک و طولانی که در دور دستها به سوی دیگر می پیوست، بر بالای دره ای عمیق و در میان تاریکی زایدالوصفی می بایست از پل بگذرم.
در طرفین من پشته های ظلمت و لایه های تاریکی انباشته و انسان را به لرزه وا می داشت. اما در دست من چراغی کوچک بود که وقتی نور آن را مقابل خود می گرفتم هیولا ها و صحنه های وحشتناک رویت می شد و بدون آن راحت تر بودم چون حداقل از مشاهده ی آن هیولا و اشباح آسوده می شدم.
این چراغ کوچک در این مسیر پر خطر و تاریک با درنده گان وحشی و هیولا ها و در طرفین توده های تاریکی و شرارت و پرتگاه بلند در زیر کمکی نبود به عکس مایه ی ناامیدی و ترس بیشتر بود. آنرا محکم به زمین زدم و در همین لحظه آسمان با نوری خیره کننده روشن شده و همه جا روشن واضح شد.
اینبار دیدم من نه بر پرت گاهی بلند که بر مسیری وسیع و سر سبز و پرگل راه می روم!
توده های تاریکی اطراف در عوض حلقه های پرنور و طراوتی بود از انسانهای نورانی و انبیا و صالحان. آن هیولا های درنده در حقیقت، اسب و شتر ها ی بی آزاری بودند که می توانستم بر آنها سوار شده و مسیر را کوتاه تر بپیمایم! و در پیش رو به جای تاریکی خوفناک، تپه های سر سبز و فواره ها و باغ و آبشار های زیبا و قصرهای بی شمار دیده می شد.
تعبیر این تصویر ذهنی را چنین دانستم: دو سوی پرتگاه دو لحظه ی آغاز و پایان زندگی دنیا بود و تاریکی جهل و ناآگاهی سراسر این مسیر را پوشانده بود.
چراغ کم سو، همان درک و آگاهی ناشی از باور های ذهنی من و نور آن حوادث و رویدادهای خنثی و بی آزار را همچون هیولاهایی بسیار خطرناک و مصیبت های بزرگ می نمایاند! ظلمت اطراف همان گذشته ای بود که عقل من می پنداشت توده های جهل و جنایت آنرا انباشته است. و آینده را چون توده ای از ظلمت جهل و ناامیدی و ترس می شناخت! با قطع امید کردن از این تفکر و باور کردن نور حقیقی بود که بصیرت و آگاهی ضروری را پیدا نموده و همه چیز را آنگونه که هست دیدم.
دیدم که آن هیولاها و حوادث اتفاقی در واقع وسیله ای برای تجربه اندوختن و بهتر پیمودن و نیز باور به اینکه با "سوار شدن بر آنها" و نه آنها بر ما می توان امیدوارتر نفس کشید .... و گذشته های پپر از وحشت و ظلم و جنایت را تاریخی زیبا از وجود نازنین انسانهایی پاک و نورانی و بزرگانی نیک طینت جانشین شد. آینده را نه وحشت و ترس و ناامیدی از مرگ و نابودی، که امید به بهشتی زیبا و نعمتهای بی شمار و لذتی بی انتها درک نمودم."
آری باوری سست و فهمی ناقص مایوس و کننده و وحشت زاست اما متصل شدن به منبع نور و قدرت افتخار انگیز و بسیار پرابهت بوده و شوق نفس کشیدن برای دوست را لذتی بی پایان می کند. گوارا باد نفسهای پر اشتیاق وصال دوست!
با شعری کُردی که بسیار زیباست قضاوت را به شما می سپارم که چگونه می خواهید ببینید؟ کدام سپری شدن را برای خود می پسندید؟؛ کما اینکه هر لحظه گذری است از مسیر وجود خود شما.
"من ئه که سه م بو ژیان ئه مرم نه وه کوو بو مردن بژیم" "من کسی هستم که برای زندگی می میرم نه آنکه برای مردن زندگی کنم!"
گفتم از در تا درون!
گفت: در آ یک دمی. تا فراتر بنگری، خواب را بر هم زنیم، در مجرد بنگریم...
گفتمش: هیهات نی! مردن از نابودن است!
اندرون راهی است دور، لحظه ها در رفتن اند.
گرم باید جست زود، گفت ها گمنامه اند...
باد هر شب می وزد؛ سرد، پرآواز، کور
اشکِ بودن ریختن در چراغان شهر روز، بالهای رستن اند.
سروده شده در نهم آبانماه ۷۸
... خداوند پاک می فرماید: الله نور السماوات و الارض
و این فرموده را با توجه به تفسیر امام غزالی (رحمه الله) که بعد ذکر خواهم کرد و نیز تئوری کوانتوم که در فیزیک بیان می دارد در پس ذرات بنیادی یعنی نهایی ترین جزء تشکیل دهنده ی مواد خلاء نهفته است بررسی می کنیم. دانشمندان و فیلسوفان آشنا با این تئوری(String theory) از جمله ژان گیتون فرانسوی می گویند باید در پس پرده ی هستی اطلاعات(Information) باشد که به این دنیای مجاز توان خود نمایی بدهد و آنرا هرکس چیزی می خواند. [و من "امر" خداوند{کن فیکون} می دانم.]
و اما امام غزالی می فرماید که خداوند نور جهان است نه آن نوری که با نبود آن اشیاء تنها از چشم ما محو گردند بلکه از هستی به نیستی می روند. و من می گویم مانند نور پروژکتور سینما یا صفحه ی رایانه که عالمی را در نظر خلق می نمایند و با عدم وجود نور فیلم و کاراکتری بر صحنه وجودندارد...
خداوند نه همان نور بلکه منبع آن می باشد و تفسیر همان قول "کن فیکون" {امر کردیم باش و شد!} است. که آن امر به بودن هنوز در عالم باقی است و ما باقی! و هر لحظه ویژگیها و جزئیات این امر (دستور یا اطلاعات)تغییر پیداکند خواص موجودات تبدیل می شود چنانکه ابراهیم(ع) در آتش سالم و خنک می ماند...
بحث طولانی است و در ادامه منتظر نظر شما هستم.
به نام آرام بخش دلهــا
ادامه بحث خود شناسی:
2. همت و انرژی و توان به انجام رساندن آنچه شایسته و حق می باشد.
شناسایی حقایق و نیکیها توأم با توانی درخور و در شأن آن اهداف می تواند تا حدی پاسخگوی نیاز کاوشگران صلح و راستی بوده و شتاب بیشتری به آمادگی بسط و توسعه ی آن هدف ها دهد.
در حقیقت بیشتر استعدادها در بین افراد دارای تحصیلات و مدارج علمی در بعد علم و آگاهی بوده و در بعد عمل حرکت کندتر می باشد.
اینجا یادآوری گفته ای لطف بسیار دارد؛ که پروردگار عالم به نماینده انسانهای این عصر توصیه می فرماید: بگوی باور دارم به خداوند و آنگاه صبر پیشه کن!
دریافت نور و سپس کوشش در حفظ و نگهداری آن، و تلاش برای زلال نگه داشتن آن این مسیر را قابل پیمودن و دیگران را نیز از ثمره و فایده مند بودن آن آگاه می سازد.
برخی انسانها در بحر اندیشه ورزی و احساس چنان غرق اند که مقصد و هدف حقیقی تفکر را (که البته کردار و رفتار و سلوک شایسته است)نیز از یاد می برند.
در برابر کسانی بیشتری نیز آمادگی و استعداد بسیاری برای رهپویی راه حقیقت را دارند و عمر خود در ان می پیمایند و لیکن از بازشناسی و فهم حقیقت عاجزند و تضمینی نیست که هر چه را به نام حق به آنان قبولانده شد تا ابد پی نگرفته و جان خویش بر آن نگذارند!
با تشکر از تمام دوستانی که با نظرات بسیار زیبا و روشنگرشان من را همراهی می کنند.
باید از خودشناسی شروع کرد:
... انسان و همه ی ابعاد فردی و جمعی او، نیازها، تواناییها، دستورالعمل ها و روشها و دیگر قضایا.
فکر می کنم باید دو نیروی اصلی در ما فعال شود:
1. بصیرت؛ فهم و تشخیص اولیه(نور افکن مسیر سپری شدن)
2. توانایی یا انگیزه و پشتکار انجام افکار
عاشقان خدا که خود را به او پیوند داده و هستی را تفسیر زیبایی نموده و زندگی کردند به قول همسفر یگانه شان: اولو الایدی و الابصار (دارای دستها و دیده ها)بودند. یعنی دارای توانایی و همت تنفیذ و اجرای حق و پاکی، و نیز توأم با آن معرفت و شانس بازشناسی آن حقیقت و ارجحیت نورانی را نیز داشتند.
1) اما بصیرت:
در مراحل و موقعیتهای گسترده ی انسان این شناخت نیز گستره ی معنایی پهنی را دارد. علم و دانش، معرفت، بصیرت(به معنی خاص آن یعنی شهود و دید ماورایی)
اتاقی که در آن دارید امنیت پردازش این متن را تجربه می کنید هر چه پاکتر یا نورانی تر و یا واضح تر(نبود مه و غبار) باشد این امنیت و تکیه موجه تر می شود.
و هر چه دسترسی شما به دید وسیعتر و قدرتمندتر بیشتر باشد، این امکانات را بهتر قدر نهاده و به کارمی بندید.
علم را کشاندن به دایره ی درک و بصیرت و بهره دادن از فهم و شعور کم محدودیت تر، این شانس را بهبود می بخشد که مرزها را پیروزتر و پر بازده تر عقب نشانیم.
و اینجاست که باری بردوش آشنایان این محله(دانش و خواندن و یادگیری و ...) می تواند احساس شود؛ ...هضم وجود راست قامت ملیون ها ساله ی بشر و تولید انرژی بی کران نور و بصیرت در سراسر کهکشانهای زیبای این حیات.
*إقرأ باسم ربک الذی خلق... *الرحمن، خلق الانسان، علمٌه البیان...
آنگاه تاریکی خود کنار، رفته پلشتی ها و کاستی های نهان در اعماق دور ذهن و درون انسان، و هرچه دارد معلوم و مشخص می شود. و می ماند شناسایی درست منبع نور و بصیرت و آنکه زندگی را برایت آماده ی چنین جهش های جالب نمود. و باز یابی مسیر و قوانین این سفر بی انتها و پر لذت از میان همه زیباییها و پر کشیدن از بین این پیروزی ها به سوی ...
تکانی بخوریم، تا سوالها ما را به پاسخ هایی برسانند تا بسازیم آنچه می توانیم و می خواهیم را و نه گم شدن در آنچه هست فقط!
String theory و دانش کوانتوم، فلسفه های کم گوی و بیش خواه، نیز متافیزیک و باورهای ناگزیر نادیدنیها، تزلزل باور تنها دیدنیها و پدیده ی عدم قطعیت در علم و ادبیات و ذهن بشر و وا رهایی و معلق ماندن در فضای سوالات کم پاسخ، خوب انگیزه ای هست برای تکان مزبور!
اما... به محض گرفتن دستور حرکت، و پذیرش این واقعیت از جانب هر دو ذهن و روان، این را پیوست نماییم که از آن جانب به رشته هایی متصل نیازداریم تا در این میان هرچه داریم را به تماشا و تأثر از جهان نبازیم و مطمئن تر پیش رویم... باید از اینجا ادامه داد.
2) و دیگــر، همت و توان انجام کار، که در زمان دیگر به آن خواهم پرداخت.
در ضمن سعی می کنم در لابه لای مطالب از مسائل مرتبط و نوشته های زیبای دیگر نیز استفاده کنم.
اگر خواندید، از دادن نظر و راهنمایی من دریغ نکنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
مي گریم تا بلکه این وعده ي ديدار را کمتر به خون اندیشه و احساس زخمی ام بيالايم.
تو، هر بارم به گونه اي مي نمايي. كي مي شود ترا بشناسم؟
مگر به جز عشق، هدیه ای مي پذيري؟
بگو اي جان شيرين كه شيرينت مي شنوم!
جز عشق درمان و چاره اي نمي شناسم!...
اي غريبه چه مي داني از اين شهر غریب، از نامهرباني ها و تنهايي هاي روح آزار آن؟
چه مي داني مرگِ روزگاران پر از شتاب بودن، بي تكيه گاه و دست نوازش آشنا، چقدر جانكاه است؟
لغزش گلبرگهاي نگاهم بر اين صخره ي سخت واقعيت چه دل آزار است!
"کشف یک کوه، از نیام ابر؛
عرق می بارد
جاده می دود، آشنا و کور
انقباض عزم
مرز درد و خشم...
افق، نور می پاشد
تصویر موجی دیده می شود،
کنده و روان حمله می کند.
دریایی خسته، ...
دل چه می تپد،
آسمان فارغ،
دیده می چرخد:
دره ای مرده!"
"بهار سال76"
سلام و درود به تمام باور کنندگان حقیقت که نفس می کشند تا بدانند و سود ببرند.
سلام بر محمد (ص) و یارانش
آغازی است این اکنون برای نقطه ای دیگر تا خطی تا بی نهایت را شکل دهد.
و من آمده ام تا بشنوم و یادبگیرم
بیشتر انسانها سعی می کنند تا پیوندی دوباره و ناگهانی یعنی با اعتنای کمتری به مسایل به اصطلاح محدود کننده و مشخص مانند مذهب و ... با نادیدنی ها بسازند و بسیار انرژی مایه می گذارند. ولی سوال اینجاست که واقعاْ از کجا باید شروع کرد؟ از ابتدا؟ راهنمایان چه کسانی هستند و شرایط این مرشدان برای باور شدن چیست؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|