تبليغاتX
سوال
 
ستاره های اندیشه و خورشید یقین
 
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 17:46  توسط کیوان  | 

به نام خداوند جان آفرین

انسـان، موجودی که به واسطه ی تفکر و منطق و توانایی گسستن خویش از قید و بندهای زندگی حیوانی به رشد و تکامل و دیگر امتیازات انسانی نائل شده است، هنوز هم تلاش برای آزادی و اختیار مقصد نهایی اوست.

میل به وابستگی و نیاز به حمایت و اتکاء نیز به فراخور حال بشر دیگرگون شده و بسط یافته است که البته نقطه مقابل آزادی و استقلال است.

هرچه وسعت آزادی انسان بیشتر بوده،  دید و داوری و اندیشه هایش مستقل و جدای از محدودیت ها و ضعف های درون ، و نیز وابستگی و اتکایش به دیگران (اعم از انسان یا مال و مقام و ....) کمتر باشد، در شناخت حقیقت و درک درست مسائل توانایی واقعی کسب می نماید. و همین نیل به حقیقت هدف زندگی بشر بوده است.

در این تکاپوی درک حقیقت، دین نقش بسیار مهمی ایفا نموده و در آزاد نمودن بشر از قید و بندهای پرستش خانواده، سنگ چوب و دیگران و در حمایت و قید و بند خدایان صاحب قدرت و مال نهایت جدیت به خرج داده و اکنون انسانیت در سایه ی این آزادی از قیود توانسته تا حدی راحت تر نفس بکشد.  اما نیاز به حمایت و وابستگی بشر نیز در این برنامه ی خدایی ملحوظ بوده و عشق و محبت و صداقت و نیز با توجه به اینکه این  که این نیاز فطری بوده و محال است از انسان جدا شود، اتکا به خداوند جایگزین وابستگی های محدود و نا پخته ی پیشین معرفی شده.

البته می توان دید که افراد به راحتی این نیاز های استقلال و وابستگی درونی به مراتب عالی تر را نادیده گرفته و زحمت این چالش ها را به خود نمی دهند. ولی بدون شک روح و روان این افراد، در صورت سلامت از رنج و تحمل سختی فراوان، ناراحتی های جسمی، عصبی و روحی بسیاری را در دوری از "منِ عالی تر " تجربه می نماید.

اکنون بهتر است با نگاهی دیگرگون به مفهوم شعار دین اسلام یعنی "لا اله الا الله "  این موضوع را تحلیل و بررسی نماییم که اسلام چه مقدار وفادار به این تعالی انسانیت است.

این شعار و اصل اساسی دارای دو قسمت می باشد: "لا اله " و "الا الله " که معنی و مفهوم قسمت اول گسستگی از هر چه وابستگی و قید و بند انسان می باشد. و متضمن دعوت و بیان وظیفه ی تلاش برای رهایی و آزادی انسان. و بخش دوم کلمه بیانگر وابستگی و تضمین حمایت بشر از جانب خدای بزرگ و مهربان می باشد. که قابل مقایسه با هیچ وابستگی دیگر نیست.

چشمها را باید شست ....

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 16:47  توسط کیوان  | 

ارتباط دین با روانـکاوی و روشنگری:

 

هر فرد علاقمند مسائل روح و روان آدمی با این سوال مواجه است. که از دیدگاههای مختلف می توان به آن نگریست...

پس از مدتها که روح انسان و اخلاق و وجدان در مقابل تجربیات و دگرگونی های مادی و قابل لمس به فراموشی سپرده شده و هدف علم و یادگیری همان ارتباط با وسایل و امکانات در حال ترقی بشر بود، خلاء بزرگی در درونیات و روان انسانها دیده شد. به خوبی نیاز به توجه به موضوعاتی(روح، وجدان، دین و...) که غیر قابل قبول و فهم تلقی می پنداشتند، درک می شد. روانشناسان بزرگی(مانند فروید) تسلط کامل عقل و ذهن را بر رفتار و کارهای انسان مردود دانسته و عواطف و احساسات مخفی و درونی بسیاری را موثر این ماجرا دانستند.

توجه به روان و روح انسان از دیر باز هدف دینداران و مومنان بوده، ولی اینبار کسانی لزوم دیندار بودن برای توجه به روان و روح بشر را مورد سوال قرار داده و آن را موضوعی فراتر از مسائل مذهبی انگاشتند.

حال این رابطه را چگونه شکل دادند و آیا همسویی و یگانگی هدف میان دو حرکت و توجه به سوی روح(دین و روان کاوی) برقرار بوده و یا رقابت و کشمکش؟

هر دو. در واقع روشنگران بر آنند که کار آنها فراتر از مرز دین و مذهب بوده و بر آن احاطه دارد. و دین آنگاه در این رابطه لحاظ می شود که هدف روشنگری که همان کشف حقیقت و عشق و محبت است را دنبال نماید.

دینداران نیز به نوبه ی خود هدف خود را رسیدن به کمال و تعالی بشر معرفی نموده و عشق و محبت را زمزمه ی همیشگی خویش می دانند.

عقیده ی من به عنوان یک دیندار و طالب روشنگری برتری انسانیت و عشق و محبت بر هر فکر و عقیده ای می باشد. و معتقدم در حقیقت این اصل لازمه ی زندگی و زیست انسان ها با روابط انسانی و اخلاق متعالی می باشد. و بی شک هدف آفریدگار نیز از فرو فرستادن دین و احکام همان رسیدن به این اصل است.

مگر پیامبر عشق و محبت، رسول بزرگوار(ص) نفرموده اند که : إنّی بُعِثتُ لِأتمّمَ مَکارمَ الأخلاقِ

بدانید که من برای به کمال رساندن ارزشهای اخلاقی فرستاده شده ام.

ولی در نهایت اساسی ترین مساله در این رابطه ایمان دینداران به وجود حقیقی موجودی به نام "خدا" است، که بسیاری از مسائل حاد که از دید روشنگران معضل دینداری دیده می شود را آشکار می نماید.

و در این نقطه می شود گفت به یک دوراهی و انتخاب می رسیم! و آزاد هستیم که آن هستی را باور کنیم یا خیر.

این که دین نباید خودکامه بوده و بایستی سعادت و خوشبختی نوع بشر را هدف قراردهد نیز با این فرموده قابل توضیح است: "ایمان دارای ۲ بخش است اول ایمان و اعتقاد به خداوند و دوم محبت و عشق به نوع بشر." این عقیده و تفکر اسلام است و نیاز به تامل دارد.

همچنان ادامه دارد...

  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:28  توسط کیوان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM