ستاره های اندیشه و خورشید یقین |
چه زیباست سپیدی این برگ که پذیرای سیاهی اندیشه ها ست.
و چه دیدنی است این که اندیشه واژه ها را برتن می کند و در سیاهی مرکب فرصت ظهور در مکان و زمان می یابد.
آری این خط را باید ارج نهاد که رشته ی دانه های جرقه های سلولهای ذهن را به مهمانی در ماندگاری جسم می خواند.
و خواندنی که از این مهمان های فضای بیرون ذهن در اندیشه ای نو پذیرایی دیگری در تالار ذهن بر پا می نماید تا بار دیگر جرقه هایی در استقبال تک تک واژه ها وادی تاریک این جمجمه را نور افشانی کند!
اقرا باسم ربک الذی خلق ...
بخوان به نام پروردگارت که "آفرید"
تا بیافرینی از هر لحظه ات دنیای دیگری را... تا بمانی در ماندگاری روشن لمس حقیقت!
مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا
جان بلا دیده منم، گریه ی خندیده منم
یار پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
آینه در آینه شد دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تا به نظر خواه و ببین ک آینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر و هیبت جمشید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
پرتو بی کیف منم جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا
Our Big question is the matter of investigating and living through the path of moments. It has remained to figure out the brightness of the Day of truth and the highness of the OUR beloved ISLAM!
آنسوی تیرگی رنگهای نگاه های خیره به شب
و در پیوستگی با آشنایی خوشرنگ عشق
در این آفتابی ترین روزهای بهار
همچنان می خواهمت!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|