انســان برای لذت بردن از عمق لحظه های در اختیار خود مجبور است حواس و گیرنده های خویش را شفاف و حساس نگه دارد. گرچه آنچه ما درک و فهم می کنیم از دایره ی پنج حس لامسه، بینایی، شنوایی، بویایی و چشایی بسیار فراتر است. و روح و روان ما نیز درک حالات خوشی و ناخوشی زیادی را تجربه می نمایند.
برای کارآتر شدن این حس ها و گیرنده ها و نفوذ شادی و نشاط در تار و پود این موجود، و کامل و توانمند شدن قوه های درک و فهم او، انسان تر بودن و در این اوج ماندن تنها راه حل است.
آری انسان و نه فرشته یا شیطان!تعادلی که در خطا کاری و برگشت پذیری ما، در پاک ماندن اما گاهی آلوده بودن، بزرگی و گاه کودکی ما، و در قوت و ضعف ما هست، نشانگر هستی آگاه و انتخاب گر انسان است.
داستان زیبایی که در کتاب پر کششِ کیمیاگر پائولو کوئلیو نقل شده به وضوح اندیشه ام بسیار کمک می کند؛ به طور خلاصه:
"روزی مردی در جستجوی معرفت به دنبال یک عارف و وارسته در پی مسافرتی طولانی به شهری وارد شده و سراغش را می گیرد و به قصر مجللی راهنمایی میشود. وقتی وارد قصر می شود استاد را در میان شاگردانش مشغول پاسخ به سوالات شان می یابد. از استاد می خواهد به او معرفت و رمز خوشبختی بیاموزد. استاد می گوید اکنون سرم شلوغ است. فعلاً برو و ساعتی در باغ و سالن های پر از زیبایی ها و اشیاء گران قیمت قصر بگرد. و یک قاشق به او می دهد و در آن یک قطره روغن می چکاند. "مراقب باش این قطره روغن هم نریزد!" مرد جوان ناچار به تماشا و سیر قصر پر شکوه و باغ و منظر زیبای آن میپردازد و در نهایت پس از ساعتی که از ملاحظه ی آن همه شگفتی و جلال بر می گردد ، استاد می گوید چه کار کردی؟ و جوان تعریف می کند که چه ساخته ها و مجسمه های باشکوهی را دیده و گلها و درختان نادر و زیبای باغ و بستان را برایش باز می گوید. استاد پاسخ می دهد بسیار خوب ولی از آن قطره روغن چه خبر آنرا حفظ نمودی؟ مرد جوان که تازه یادش می آمد با شرمندگی قاشق خالی را نشان داده و اظهار می کند که اصلاً حواسم به آن نبوده.
استاد پیر دوباره او را می فرستد تا از قسمتهای زیباتر قصر دیدن نموده ولی باز قاشق و قطره روغن را به دست او می دهد تا مراقب آن نیز باشد.
مرد دیگر کاملاً با احتیاط و مراقبت قدم برداشته و حواسش را به قطره روغن عطف کرده و پس از ساعتی که با افتخار بر می گردد و قاشق را نشان می دهد که چگونه قطره روغن هنوز سر جایش است.
استاد می گوید: آیا از آن تابلو ها و آثار نقاشان و معماران گوشه های مختلف دنیا که گرد آورده بودم و بلور و کاشی کاری های بی نظیر من چه دیدی؟ مرد پاسخ می دهد: من متوجه چیزی نشدم چون تمام حواسم به همین قطره روغن بود. استاد معرفت بیان می کند: رمز خوشبختی و معرفت این است که در زیبایی ها بگردی و لذت ببری و شاهکارهای خلقت را بستایی و از آن بهره بگیری ولی آن قطره روغن(انسانیت و تعادل) را هم نریزی. "

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 13:1  توسط کیوان
|