ستاره های اندیشه و خورشید یقین |
به نام آرام جان
اگر عمر جهان در همین ثانیه ای که نالان دور می شود خلاصه شود، و حضور ما در آن لحضه، حضور حقیقی خودمان و تمامیت افکار و پندارمان بوده باشد، چرا نگوییم که ما برای همیشه زیسته ایم؟
و از این خیزش و هجوم زندگی کردن در اکنون(و نه تنها زنده ماندن) است که ابدیتی وسیع فراهم می آوریم.چه، در تیزترین اوج آسمانها و یا پرت ترین کنج دره ها،......امتداد ماندن ما و چشیدن و حس نمودنمان اتفاق می افتد.
و آنچه التماس گفتن آن را از این واژه ها دارم:
هستی دادن به برترین و والاترین مرتبه های خویشتن است. در حالی که باور داریم و می گذریم از ضعف و کاستی هایمان، و با ایمان به اینکه همین دو روی سکه و تعادل خیر و شر است که انسان را انتخابگر و اندیشه ورز داشته است.
یگانگی و یکی ماندن با روح انسانیت در کل داستان هستی؛ از لحضه ی چشم گشودن آدم ( علیه السلام) و آنگاه که سلول به سلول نوه ونتیجه از او بریده شد... خواهشی در پس زمینه هر بنی آدم است ( برای همان یگانگی وجود ) که باور آن هدیه ای است به این روح نا آرام و پر ستیز و جنگ بشر.
پس هر دو بال پرواز خود را بگسترانیم، اول، باور آن آرامبخش جان و دلها، آنکه می بخشد! دوم، باور خویشتنو اصل و نصب خویش... یعنی عشق به کل انسانیت تا ابد.
و پروازی تا ملکوت... ![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|