تبليغاتX
سوال - می شناسمش
 
ستاره های اندیشه و خورشید یقین
 

روزی رسول خدا صلی الله علیه و سلم به خانه ی یکی از اصحاب تشریف بردند و بعد از دیدار با اهل آن خانه بچه ی خردسال آنان را مورد مهر و محبت قرار دادند و با او بازی نمود، در این بین بچه ی خردسال این خانه مانند بیشتر کودکان شیفته ی آن حضرت شد...

مدتی بعد صدای اذان بلال از مسجد رسول خدا (ص) به گوش رسید و مردم با اشتیاق روانه ی مسجد شدند و در صف ایستاده منتظر حضور پیشنماز خویش، پیامبر(ص)...

ولی هنگامی که پیامبر (ص) می خواست آن منزل را ترک کند بچه ی خردسال گریه می کرد...

پس پیامبر رحمت (ص) بچه را در آغوش گرفت و راهی مسجد شد. صف نماز گزاران شکافته شد و ایشان در محراب دستور اقامه را دادند. بلال قامت را ادا نمود و ... الله اکبر... جماعت آغاز شد.

کودک هنوز در آغوش فرستاده ی خدا آرام گرفته بود. وقتی آن حضرت (ص)به رکوع یا سجده می رفت بچه را به زمین می گذاشت و هنگام برخاستن دوباره او را بغل نموده و ادای فرض در برابر خداوند صاحب عزت می نمود.

اين گوشه اي از كردار اسوه ي انسان هاي اين كره ي خاكي است.

تولد مایه ی مباهات جنس بشر در تاریخ گیتی را به شما تبریک می گویم.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 1:15  توسط کیوان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM