تبليغاتX
سوال - زندگی
 
ستاره های اندیشه و خورشید یقین
 

مي توان آسان زندگي كرد، مي توان ساعت ها و روزها را ناديده گرفت، مانند يك تماشاچي صحنه هاي پيش چشم و رخدادهاي روزمره را نظاره گر بود و بس. ولي نمي توان كساني را كه به وجود شما به "هستي" شما و به انديشه تان چشم اميد بسته اند، آنان كه نيازمند همراهي شما هستند را ناديده انگاشت. وقتي كه حقيقتِ تلخ واقعيتِ مسائل زندگي را در آيينه ي چشمان آنان مي بينيم و قلعه ي "خود" را به مقصد "ما" ترك مي كنيم.

نسل هاي پي در پي اين اميد را در ديدگان خويش و در دل هايشان ذخيره كرده و چشم از جهان فرو بستند و هنوز اين اميد به آنكه بيايد و زخمِ پيكره ي بشريت را مرهمي نهد در خاطره ي انسان موج مي زند...

من، تو، او... هر كس جرات تركِ بازي سال ها فراموشي انسانيت و فروش آن به هر جزئي ترين لذت فردي را بيابد مي تواند آغازگر "او" بودن باشد و ترس همه از يگانه بودن بريزد.
  نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 1:20  توسط کیوان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM